محمد تقي جعفري
229
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مانند : درد سر و لقوه ، ( 1 ) خداوند اين دواها را براى ايجاد هماهنگى اعضاء آفريده است ، چنان كه دردها در نظام هستى نقشى دارند ، همچنين دواها بىهوده نيستند ، بلكه اگر درست بنگريد اغلب بيمارىها چاره پذيرند ، به طورى كى اگر با كوشش جدى دنبال دواى آنها برويد ، به دست خواهيد آورد .
--> ( 1 ) لقوه چنانچه در كتب لغت مانند برهان قاطع و فرهنگ فارسى آمده است ، فلجى است در دست و پا يا صورت انسانى . بنا به اين معنا ، تمثيل جلال الدين اين بيمارى را به كارهاى چاره پذير به طور عموم صحيح به نظر نمىرسد ، مگر با توجه به نكتهاى كه در كتاب برهان قاطع متذكر شده است و آن اين است كه مىگويد : گويند حكما آئينهاى ساختهاند كه اگر مبتلا به بيمارى لقوه در آن بنگرد صحت يابد و مقصود از اين افسانه علاج پذيرى به معناى عمومى بوده باشد . .